بیزار شدن

«بیزار شدن» به معنای پیدا کردن احساس نفرت، ناخشنودی یا دلزدگی شدید نسبت به شخص، رفتار، فکر یا چیزی است که انسان دیگر تمایلی به پذیرش یا ادامه ارتباط با آن ندارد. هنگامی که فردی از چیزی بیزار می‌شود، نه تنها علاقه و اشتیاق خود را نسبت به آن از دست می‌دهد، بلکه ممکن است احساس انزجار، دوری و نارضایتی عمیقی نیز در او شکل بگیرد. این واژه معمولاً بیانگر حالتی است که در اثر تجربه‌های ناخوشایند، رفتارهای ناپسند، رنج‌های مکرر یا اختلاف‌های فکری و اخلاقی به وجود می‌آید و فرد را به دوری گزیدن از آن موضوع وامی‌دارد. بیزاری می‌تواند نسبت به یک شخص، یک عادت، یک عقیده یا حتی یک وضعیت اجتماعی و اخلاقی ایجاد شود و شدت آن از یک نارضایتی ساده بسیار بیشتر است. در ادبیات فارسی نیز «بیزار شدن» اغلب برای نشان دادن اوج دلزدگی و نفرت به کار می‌رود و مفهومی عاطفی و تأثیرگذار دارد. برای مثال، وقتی گفته می‌شود «او از دروغ بیزار شده است»، منظور این است که به دلیل تجربه‌ها یا باورهای خود، دیگر هیچ تمایل و پذیرشی نسبت به دروغ ندارد و از آن دوری می‌کند. بنابراین، بیزار شدن به معنای رسیدن به مرحله‌ای از نفرت یا دلزدگی است که فرد خواهان فاصله گرفتن و قطع وابستگی یا ارتباط با آن موضوع می‌شود.

لغت نامه دهخدا

بیزار شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مانده شدن. دلتنگ شدن. مأیوس گشتن. ( ناظم الاطباء ). دل آزرده شدن. نومید شدن. دلسرد شدن:
از یار به هر جوری بیزار نباید شد
وز دوست به هر زخمی افگار نباید شد.( از سندبادنامه ص 186 ). || نفرت و کراهت داشتن. ( ناظم الاطباء ). متنفر شدن. کراهت داشتن. دل برکندن: پس شعیب گفت ای خویشاوندان من اقرار آرید به یگانگی خدا که هرچه شما میکنید می بیند و میداند و بیزار شوید از این بتان که نمی بینند و نمی شنوند. ( قصص الانبیاء ص 129 ). از آن روزباز که این گوش دعای او بشنید بیزار از اموال دنیا شد. ( هجویری ).
چون ساقی می بنمود از آب قدح شمعی
پروانه شود زآتش بیزار بصبح اندر.خاقانی.دلا بیزار شو از جان اگر جانان همی خواهی
که هر کو شمع جان جوید غم جانش نمی بینم.عطار.به اعتماد وفا نقد عمر صرف مکن
که عنقریب تو بی زر شوی و او بیزار.سعدی.- از یکدیگر بیزار شدن؛ مبارات. ( تاج المصادر بیهقی ). این در موردی است که تنفر میان دو نفر باشد.
|| تبری جستن. برکنار شدن. دور شدن. دوری جستن. خویشتن بر کنار داشتن: فلما تبین له انه عدوّ لِله تبرا منه ان ابراهیم لاوّاه حلیم. ( قرآن 114/9 )؛ چون پدید آمد که وی بمرد بر کافری از وی بیزار شد و نیزش دعا نکرد. ( ترجمه طبری بلعمی ).
تو بیزار شواز ره و دین اوی
بنه دور ناخوب آیین اوی.فردوسی.- بیزار شدن از دین؛ برگشتن از آن: گفت یا دین آور و از بت پرستی بیزار شو.... گفت شاها ایمان آورم بخدای و از بت پرستی بیزار شوم. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ).
|| برکنار شدن. دور شدن. دوری جستن. جدا شدن. رها شدن. برآمدن. بترک گفتن: من این حق خود شما را دهم و از ملک خود بیزار شوم. ( ترجمه طبری بلعمی ).
سرانجام قیصر گرفتارشد
وزو اختر نیک بیزار شد.فردوسی.که نزدیک ما او گنهکار شد
وزین تاج و اورند بیزار شد.فردوسی.مصر ایزد دادار بفرعون امین داد
کافر شد و بیزار شد از ایزد دادار.فرخی.در بلا گر ز تو بیزار شوم بیزارم
از خدایی که فرستاد به احمد قرآن.فرخی.و اگر بخلاف این روم از پادشاهی و ملک بیزار شوم. ( فارسنامه ابن البلخی ص 77 ). || عاصی شدن:

فرهنگ فارسی

( مصدر ) متنفر شدن کراهت داشتن.
مانده شدن. دلتنگ شدن. مایوس گشتن. دل آزرده شدن. نومیدن شدن.

جمله سازی با بیزار شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مُبارات به معنی بیزار شدن از یکدیگر است. تفاوت این طلاق با طلاق خلع این است که در مبارات تنفر زن و شوهر دوجانبه است، از همین رو عوض طلاق نمی‌تواند از مهریه بیشتر باشد. در این نوع طلاق زوجین باید بر سر تمام موضوعات از جمله حضانت فرزند، مهریه، جهیزیه و… توافق کنند. در غیر این صورت دادگاه در مورد آنها تصمیم‌گیری خواهد کرد.

💡 آزردن و بیزار شدن شرط خرد نیست بیزار مشو چون ز تو آزار نداریم

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز