بی زیان

لغت نامه دهخدا

بی زیان. ( ص مرکب ) ( از: بی + زیان ) بی ضرر. بی اذیت. بی گزند. ( یادداشت مؤلف ):
همی گفت هر کس که بودش خرد
که گر بی زیان او بما بگذرد.فردوسی.یکی بی زیان مرد آهنگرم
ز شاه آتش آمد همی بر سرم.فردوسی.بدان ای سر مایه تازیان
کز اختر بوی جاودان بی زیان.فردوسی.شاه زمانه شاد و قوی باد و تندرست
از گردش زمانه بی اندوه و بی زیان.فرخی.

فرهنگ فارسی

بی ضرر ٠ بی اذیت ٠ بی گزند ٠

جمله سازی با بی زیان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 براو بی زیان بگذرد سال پنج بیابد بر از هر چه برداشت رنج

💡 آنکه ورزد مهر تو وانکو پرستد چهر تو ناز بیند بی نیاز و سود بیند بی زیان

💡 قرب حق دوری تست از بود خویش بی زیان خود نیابی سود خویش

💡 پر است در خور و کسرا بجز تو در خور نیست نعیم بی محن و سود بی زیان گفتن

💡 بدین شعر دیوان من گلشنی دان ز گرما و سرما دراو بی زیان گل

💡 جز در بهشت نوش که خورده است بی شرنگ جز بر خدای سود که کرده است بی زیان

قه یعنی چه؟
قه یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز