لغت نامه دهخدا
بازشده. [ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گریخته. برگشته. ( ناظم الاطباء ). مفتوح.
بازشده. [ ش ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گریخته. برگشته. ( ناظم الاطباء ). مفتوح.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنگامى كه على عليه السلام خواست عسل را ميان مسلمانان تقسيم كند، ديد دهانه مشك بازشده است. فرمود:
💡 منظور از نام مبسوطه، پای بازشده شیر در تصویر این صورت فلکی است.
💡 حیدر خان در آن شهر پس از اتمام تحصیلات ابتدائی در ایروان هم دبیرستان را با کسب مدال طلا به پایان رسانید و در عین حال با برخی از آثار انقلابی آشنا شد و ضمن اطلاع از مارکسیسم در ۱۸ سالگی وارد حزب سوسیال دموکرات شد. سپس در گرجستان به دانشگاه برق انیستیتوی پلی تکنیک وارد شد. حیدرخان میگوید از سن دوازده سالگی در روسیه سرش به امور سیاسی بازشدهاست.