دردسر دادن

لغت نامه دهخدا

دردسر دادن. [ دَ دِ س َ دَ ] ( مص مرکب ) ایجاد دردسر کردن. ایجاد مزاحمت کردن. مورث تعب و رنج شدن. تصدیع. ( دهار ). مصادعت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
چون به خاقان رسیده شد خبرش
بازپس شد نداد دردسرش.نظامی.حدیث چون وچرا دردسر دهد ای دل
پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی.حافظ.چاره جویان را نمی دادیم صائب دردسر
دردهای کهنه هم را دوا بودیم ما.صائب.

جمله سازی با دردسر دادن

💡 مالکیت بر توانایی انتقال راحت داده ها از یک سرویس به سرویس دیگر یعنی قابل حمل بودن داده ها نیز تأکید دارد. هنگامی که داده ها متعلق به کسی باشد، آن شخص می تواند در صورت عدم رضایت از خدمات، داده های شخصی خود را به سادگی حذف کرده و به سایت دیگری ببرد. قابلیت انتقال راحت برای افراد یعنی بدون از دست دادن مجموعه داده های تاریخی و مکالمات شخصی، افراد بتوانند به گزینه های دیگری روی بیاورند. به عنوان مثال، ممکن است شخصی انتخاب کند که به یک برنامه پیامرسانی جایگزین برود، و این بدون از دست دادن سابقه مکالمه ها و مخاطبین قبلی امکان پذیر است. تعویض خدمات بدون دردسر برای افراد یعنی اینکه صاحبان این خدمات به جای قفل کردن آنها از طریق ناسازگاری با گزینه های دیگر، باید مشتریان را با ارائه خدمات خوب راضی نگه دارند.

💡 با داشتن پیروان زیاد، مولانا پیروانش را از ایجاد دردسر با مقامات دور نگه می‌داشت و این، قدرت او را افزایش می‌داد. اما نیات مولانا آن چیزی نبود که در ظاهر دیده می‌شد. او یک طینت شیطانی نیز داشت که مردم را تحریک و تروریسم را ترویج می‌کرد. او در انتخاب جوانان برای ماموریت‌های بمبگذاری انتحاری و مغزشوئی آنان با شیوه‌های گوناگون شامل نشان دادن فیلم‌هایی از بیرحمی‌ها علیه مسلمانان بسیار متخصص بود.

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز