دردسر دادن
مترادفها
مزاحمت ایجاد کردن، مشکل درست کردن، زحمت دادن
متضادها
آرامش دادن، آسایش دادن
لغت نامه دهخدا
دردسر دادن. [ دَ دِ س َ دَ ] ( مص مرکب ) ایجاد دردسر کردن. ایجاد مزاحمت کردن. مورث تعب و رنج شدن. تصدیع. ( دهار ). مصادعت. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
چون به خاقان رسیده شد خبرش
بازپس شد نداد دردسرش.نظامی.حدیث چون وچرا دردسر دهد ای دل
پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی.حافظ.چاره جویان را نمی دادیم صائب دردسر
دردهای کهنه هم را دوا بودیم ما.صائب.
جمله سازی با دردسر دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مالکیت بر توانایی انتقال راحت داده ها از یک سرویس به سرویس دیگر یعنی قابل حمل بودن داده ها نیز تأکید دارد. هنگامی که داده ها متعلق به کسی باشد، آن شخص می تواند در صورت عدم رضایت از خدمات، داده های شخصی خود را به سادگی حذف کرده و به سایت دیگری ببرد. قابلیت انتقال راحت برای افراد یعنی بدون از دست دادن مجموعه داده های تاریخی و مکالمات شخصی، افراد بتوانند به گزینه های دیگری روی بیاورند. به عنوان مثال، ممکن است شخصی انتخاب کند که به یک برنامه پیامرسانی جایگزین برود، و این بدون از دست دادن سابقه مکالمه ها و مخاطبین قبلی امکان پذیر است. تعویض خدمات بدون دردسر برای افراد یعنی اینکه صاحبان این خدمات به جای قفل کردن آنها از طریق ناسازگاری با گزینه های دیگر، باید مشتریان را با ارائه خدمات خوب راضی نگه دارند.
💡 تلاش برای تغییر دادن قوانین سختگیرانه شرکت بدون هماهنگی قبلی با مدیریت، میتواند دردسر دادنهای زیادی برای کارمندان جدید و حتی مدیران بخشهای مختلف ایجاد کند.
💡 رفتار غیرمنطقی و خودسرانه او در طول جلسات کاری، باعث دردسر دادن مداوم برای اعضای تیم شد و در نهایت منجر به تنشهای جدی میان همکاران گردید.
💡 تلاش برای تعمیر کردن خود سرانه دستگاههای پیچیده الکترونیکی بدون داشتن دانش فنی کافی، قطعاً میتواند دردسر دادن و هزینههای بسیار سنگینی برای شما به همراه داشته باشد.