خاک بر لب مالی

لغت نامه دهخدا

خاک بر لب مالیدن. [ ب َ ل َ دَ ] ( مص مرکب ) رسمی است در هند که چون خواهند چیزی را با تأکید انکار کنند با دست خاک از زمین برداشته بر لب مالند و گاهی بر سر زبان هم ریزد. ( فرهنگ نظام ). بنابر نقل آنندراج این مصدر بدو معنی مستعمل است یکی در مقام حاشا و انکار و دیگر در محل اخفاء و استتار امری. مأخذش آنکه امیری مطبخی را نوکر گرفته بود چون طعام برای او طبخ می کرد نیمی از آن کف میرفت و نیمی از آن پیش میر می آورد. روزی میر از او پرسیدش که پاره ای از ان خود خوردی او خاک بر لب مالید و انکار کرد از آن باز مثل شد. ( آنندراج ). رجوع به ماده قبل شود:
بپای خم من مخمور بر لب خاک می مالم
سبوی قسمتم خشک از دل عمان برون آید.سعدی ( از آنندراج ).ز سرمه خاک بلب گوبمال نرگس یار
که هست خوردن خونش ز آب روشن تر.طالب آملی ( از آنندراج ).گرچه می مالید بر لب چشم او از سرمه خاک
شد بمردم عاقبت خون خواری او آشکار.صائب ( از آنندراج ).از شکست آرزو قند مکرر می خوریم
بر لب خود خاک میمالیم شکرمیخوریم.صائب ( از آنندراج ). || خاموشی. ( آنندراج ):
چو شمع نیم سوزم خاک بر لب خوشتر ای همدم
مشورانم که افزون میکنی سوز وگدازم را.شاپور طهرانی ( از آنندراج ).

جمله سازی با خاک بر لب مالی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که خاک بر سر جان کسی که افسرده‌ست اثر نگیرد از آن نفخ و کم بود ز اعدام

💡 بر بوی جرعه‌ای که ز جامش به ما رسد خود را چو خاک بر در او خوار کرده‌ایم

💡 فهم و همت مشکلات راه دین پیوده‌اند دست و طبعت سیم و زر را خاک بر سر کرده‌اند

💡 ، برابر است با جرم بخش جامد خاک بر مجموع حجم بخش جامد و هوا.

💡 در کمین صید مطلب تا به کی خواهد نشست دام ازین راه است دایم خاک بر سر می کند