شاربی
لغت نامه دهخدا
شاربی. [ رِ بی / بی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب است بشارب ( نوشنده ) ودر بغداد سقا را شارب گویند و این غلط مصطلح است چه شارب نوشنده است نه نوشاننده. ( از انساب سمعانی ).
شاربی. [ رِ ] ( اِخ ) احمدبن محمدبن بشربن علی بن محمدبن جعفر مکنی به ابوبکر معروف به ابن الشارب بغدادی. وی از ابوبکر الباغندی حدیث شنیده و ابوبکرالبرقانی از وی روایت حدیث کرده است. ( اللباب فی تهذیب الانساب ).
جمله سازی با شاربی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لاچین همانند بحری و کمی کوچکتر از آن که از تارک نخودی رنگ و نوار شاربی باریک و کشیده که از سطح پشتی کمرنگتر از بحری و سطح شکمی سفید کملکه و نه مانند بحری دارای خطوط عرضی، برخوردار است. لاچین نابالغ در سطح پشتی پررنگتر از پرندهٔ بالغ و در سطح شکمی پرلکهتر از آن است.