لهبی

مترادف‌ها

شعله‌ور، آتشین

لغت نامه دهخدا

لهبی. [ ل َ با ] ( ع ص ) تأنیث لهبان. تشنه. ج، لُهاب. ( منتهی الارب ).
لهبی. [ ل ِ ] ( ص نسبی ) منسوب است به لهب که بطنی است از ازد. ( سمعانی ).
لهبی. [ ل َ هََ ] ( ص نسبی ) منسوب است به لهب ( بولهب )، عموی پیغمبر اکرم. ( سمعانی ).
لهبی. [ ل َ هََ] ( اِخ ) شاعری است و دو بیت ذیل او راست در لجلاج:
لیس خطیب القوم باللجلاج ِ
و لا الذی یزحل کالهلیاج ِ
و رب بیداءَ و لیل داج
هتکته بالنص و الادلاج.( البیان و التبیین ج 1 ص 48 ).

جمله سازی با لهبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کنت ربیعا و حاجنی لهبی و ربع لهوی جناء بغداد

💡 آتش‌نشان‌ها با استفاده از تجهیزات پیشرفته و لباس‌های ضد حرارت، تلاش کردند تا با شعله‌های لهبی و پرقدرت آتش را مهار کنند.

💡 در ادبیات کلاسیک، گاهی از توصیفات لهبی برای نشان دادن شدت احساسات و اشتیاق سوزان شخصیت‌های داستان در موقعیت‌های دشوار استفاده می‌شود.

💡 حادثه انفجار در کارخانه باعث ایجاد یک شعله لهبی بسیار بزرگ در آسمان شد که از فاصله بسیار دوری نیز قابل مشاهده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران