لغت نامه دهخدا
دوکاسه.[ دُ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) که خرج از کسی جدا دارد. که مال از وی ممتاز دارد؛ دو کاسه بودن با کسی، مالشان از یکدیگر جدا بودن. ( یادداشت مؤلف ):
با زن خویشتن دو کاسه مباش
وآنچه داری به سوی خود متراش.اوحدی.
دوکاسه.[ دُ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) که خرج از کسی جدا دارد. که مال از وی ممتاز دارد؛ دو کاسه بودن با کسی، مالشان از یکدیگر جدا بودن. ( یادداشت مؤلف ):
با زن خویشتن دو کاسه مباش
وآنچه داری به سوی خود متراش.اوحدی.
که خرج از کسی جدا دارد. که مال از وی ممتاز دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کاسه تار تا ابتدای دسته دوتکه بود و دسته تار وسط دو کاسه قرار میگرفت ).
💡 این ساز آرشهای به زبان فارسی رواوه نامیده میشود و بدنهاش مانند رباب کوچک، دو کاسهای است که نخست به شکل ساز آرشهای بوده و با آرشه یا کمان نواخته میشده اما به مرور زمان تکامل یافته و با مضرابی به نام ناخنک یا شهباز نواخته میشود. این ساز قبلاً دو سیم داشته که بعدها یک سیم دیگر به آن اضافه شدهاست و آن را کمانچه مینامند.
💡 از این آب آتش صفت گو دو کاسه به افسرده ده تا تمامش بسوزد
💡 چو آتشست به گرمی هوای تابستان بده دو کاسه ازان آب لعل، یا بستان