لغت نامه دهخدا
دست ناکرده. [ دَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) دست نخورده. بکر. دوشیزه. به مُهر:
دست ناکرده چندگونه کنیز
خلخی دارد و خطائی نیز.نظامی.دست ناکرده دلستانی چند
بکر چون روی غنچه زیر پرند.نظامی.
دست ناکرده. [ دَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) دست نخورده. بکر. دوشیزه. به مُهر:
دست ناکرده چندگونه کنیز
خلخی دارد و خطائی نیز.نظامی.دست ناکرده دلستانی چند
بکر چون روی غنچه زیر پرند.نظامی.
دست نخورده بکر دوشیزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست ناکرده دلستانی چند بکر چون روی غنچه زیر پرند