دام افکندن

لغت نامه دهخدا

دام افکندن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دام نهادن. دام انداختن. ( غیاث ). تعبیه کردن دام. دام چیدن. ( غیاث اللغات ). فرونهادن دام:
دام بدریا فکنده بودسلیمان
خازن انگشتری بدام برآمد.خاقانی.

فرهنگ فارسی

دام نهادن

جمله سازی با دام افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اف بی آی موفق شد تا دو اتومبیل به‌سرقت‌رفته توسط آنان را ردیابی کند و در سال ۱۹۳۳ درگیری‌های متعددی بین این زوج و پلیس ایجاد شد. در نوامبر همان سال، تلاش پلیس برای به دام افکندن آنان سودی نبخشید و هر دو از مهلکه گریختند. در ۱۹۳۴ در والدوی تگزاس، بانی و کلاید پنج زندانی را فراری دادند و دو پلیس را در گریپ‌واین تگزاس و همچنین یک رئیس پلیس را در میامی به قتل رساندند. در نتیجهٔ همکاری یکی از دوستانشان با پلیس، پلیس تگزاس و لوئیزیانا، این زوج را در اتوبانی واقع در گیبسلند ایالت لوئیزیانا، به دام افکنند و هر دو در تلاش برای گریختن از راه‌بندان پلیس، به ضرب گلوله کشته شدند.

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز