حقر
مترادفها
پست، خوار، حقیر، ناچیز
متضادها
بزرگ، محترم، ارزشمند
لغت نامه دهخدا
حقر. [ ح َق ْ / ح َ ق َ ] ( ع مص ) خوار داشتن. ( مهذب الاسماء ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). خرد شمردن. خرد و خوار شدن. || ( اِمص ) خردی. خواری. ( اقرب الموارد ). حقارت. حقارة. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
خوار داشتن
جمله سازی با حقر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چنین شخصی یقین حقر است مرآت شود ظاهر حق از وی در علامات
💡 الا حقر القاصر: ابن محمد باقر الموسوى الدزفولى، محمد طاهر عفى الله عنجرائمهما
💡 602 - عن محمد بن عمر بن يزيد عن ابيهقال: قلت لابى عبدالله عليه السلام: اننىآكل الطعام الطبى و اشم الرائحه الطيبه و اركب الدابه الفارهه و يتبعنى الغلام فترىفى هذا شيئا من التجبر فلا افعله فاطرق ابو عبدالله عليه السلام ثمقال: انما الجاز المعلون من غمص الناس و جهل الحققال عمر فقلت: اما الحق فلا اجهله و الغمص لا ادرى ما هوقال: من حقر الناس و تجبر عليهم فذلك الجبار.