لغت نامه دهخدا
حقیر نقیر. [ ح َ رِ ن َ ] ( ترکیب وصفی، از اتباع ) خرد و خوار. ( مهذب الاسماء ).
حقیر نقیر. [ ح َ رِ ن َ ] ( ترکیب وصفی، از اتباع ) خرد و خوار. ( مهذب الاسماء ).
خرد و خوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کیست کیهان که نماید برجاه تو بزرگ چیست گردون که نباشد برقدر تو حقیر
💡 لب تشنه سرش را از قفا ببرید شمر دون به چشم آن لعین این فعل عظمی بس حقیر آمد
💡 مسیح برای انسانهای خوب و زیبا نمرد. این نوع مردن خیلی آسان است. آنچه دشوار است، مردن برای حقیران و فاسدان است. (رودریگز)
💡 زان توده توده، توده مشک آیدم حقیر زین حلقه حلقه، حلقه تنگ آیدم جهان
💡 آزرم دارش ارچه به نزدت بود حقیر وارزان شمارش ار چه به چشمت گران بود
💡 به این آثار موهومی تمیزی گر کنم حاصل به چشم ذره مژگانی کند جسم حقیر من