بیم زده
مترادفها
ترسیده، هراسان، وحشتزده
متضادها
بیباک
لغت نامه دهخدا
بیم زده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ترسیده. ترس رسیده. مرعوب. هراسان. ترسانیده شده. خائف:
مثل است اینکه در عذاب کده
حدزده به بود که بیم زده.سنائی.
فرهنگ فارسی
ترسیده. ترس رسیده. مرعوب. هراسان. ترسانیده شده. خائف.
جمله سازی با بیم زده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مثلست این که در عذابکده حد زده به بُوَد که بیم زده
💡 او که از شنیدن خبر ناگهانی و ترسناک حادثه بسیار بیم زده بود، نتوانست به درستی صحبت کند و با لرزش صدا ماجرا را بازگو کرد.
💡 کودکان در تاریکی شب، وقتی صدای باد را از پشت پنجره میشنوند، بسیار بیم زده میشوند و به دنبال پناه گرفتن در آغوش والدین هستند.
💡 آن مرد پیر که از آینده و تغییرات بسیار سریع جامعه بسیار بیم زده بود، ترجیح میداد تمام روز خود را در تنهایی سپری کند.