لغت نامه دهخدا
بیم زده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ترسیده. ترس رسیده. مرعوب. هراسان. ترسانیده شده. خائف:
مثل است اینکه در عذاب کده
حدزده به بود که بیم زده.سنائی.
بیم زده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ترسیده. ترس رسیده. مرعوب. هراسان. ترسانیده شده. خائف:
مثل است اینکه در عذاب کده
حدزده به بود که بیم زده.سنائی.
ترسیده. ترس رسیده. مرعوب. هراسان. ترسانیده شده. خائف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مثلست این که در عذابکده حد زده به بُوَد که بیم زده