لغت نامه دهخدا
بوس کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بوسیدن:
سخنگوی رومی چو پاسخ شنید
زمین بوس کرد آفرین گسترید.فردوسی.چو رستم به نزدیک مهتر رسید
زمین بوس کرد آفرین گسترید.فردوسی.
بوس کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بوسیدن:
سخنگوی رومی چو پاسخ شنید
زمین بوس کرد آفرین گسترید.فردوسی.چو رستم به نزدیک مهتر رسید
زمین بوس کرد آفرین گسترید.فردوسی.
( مصدر ) بوسیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اندیشه من این بود، ایزد، عزّذکره، دیگر خواست، که خلیفه را سخت درد کرده بود از بوسه دادن من بر کتف و دست و آهنگ پای بوس کردن و گفتن او که اگر هزار بار بوسه دهی بر زمین، سود ندارد.