بهم بستن

لغت نامه دهخدا

بهم بستن. [ ب ِ هََ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بهم بستن دو چیز یا زیاده از آن. ( آنندراج ). || دارا شدن. بهم زدن مالی. سرمایه بهم بستن: پول و پله ای بهم بست. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بهم بستن دو چیز یا زیاده از آن ٠ یا دارا شدن ٠ بهم زدن مالی ٠ سرمایه بهم بستن پول و پل. بهم بست ٠

جمله سازی با بهم بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 علاج چشم خودبین نیست جز مژگان بهم بستن چو آیینه نمد را پنبهٔ این داغ‌کلفت‌کن

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز