بالست

لغت نامه دهخدا

بالست. [ ل ِ ] ( ص ) دختر بکر و دوشیزه. ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ) ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ شعوری ج 1 ص 152 ). باکره. ( هفت قلزم ) ( فرهنگ ضیاء ):
کیست که از دمدمه روح قدس
حامله چون مریم بالست نیست.مولوی.
بالست. [ ل ِ ] ( پهلوی، اِ ) اوج. مقابل حضیض ( در ستارگان ). ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با بالست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرّاش چمن باد شمالست اکنون بی باده و گل عمر و بالست اکنون

💡 جانم که تذرو باغ عشقست زین گونه شکسته پرّ و بالست

💡 این نادره پرواز که بی‌جنبش بالست مرغان ترا بر حرم این بال مبارک

💡 تا روی تو پیرامن موی تو ندیدم اقرار نکردم که ملک را پر و بالست

💡 علو سدهٔ مدح تو آن نیست که با آن فکرتی را پر و بالست

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
خرما یعنی چه؟
خرما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز