بازارگه
مترادفها
بازار
لغت نامه دهخدا
بازارگه. [ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف بازارگاه. میدان دادوستد. میدان معامله:
پرستنده و دایه ٔبی شمار
ز بازارگه تا در شهریار.فردوسی.ببازارگه بسته آئین براه
ز دروازه تاپیش درگاه شاه.فردوسی.و رجوع به بازارگاه شود.
جمله سازی با بازارگه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بازارگه روستایی از توابع بخش سردشت شهرستان دزفول در استان خوزستان ایران بود که در تاریخ ۴ شهریور ۱۳۹۸ به شهر شهیون پیوست و یکی از محلههای این شهر به شمار میآید.
💡 کلاه جمله هشیاران ربودند در این بازارگه چه جای مستان
💡 پرستنده و دایهٔ بیشمار ز بازارگه تا در شهریار
💡 تِمِد بازارگه، روستایی تاریخی از توابع بخش سردشت شهرستان دزفول در استان خوزستان ایران است.
💡 در بازارگه مرکزی شهر، کشاورزان از سراسر استان میآیند تا محصولات تازه و ارگانیک خود را به خریداران مختلف و بازرگانان بزرگ بفروشند.
💡 مدیریت صحیح این بازارگه میتواند به رشد اقتصادی منطقه کمک کند و فرصتهای شغلی متعددی را برای جوانان تحصیلکرده و متخصص ایجاد نماید.
💡 با گسترش تکنولوژی، امروزه بسیاری از فعالیتهای سنتی در این بازارگه قدیمی تحت تأثیر پلتفرمهای خرید آنلاین و روشهای نوین تجاری قرار گرفتهاند.