پیوستگی ساختن
مترادفها
تداوم بخشیدن، یکپارچه کردن
متضادها
گسستن، جدایی، پراکندگی
لغت نامه دهخدا
پیوستگی ساختن. [پ َ / پ ِ وَ ت َ / ت ِ ت َ ] ( مص مرکب ) پیوستگی کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) وصلت کردن مواصلت کردن پیوستگی کردن: بخون نیز پیوستگی ساختم دل از کین ایران بپرداختم. ( شا. لغ. ) پیوستگی کردن: وصلت کردن مواصلت کردن پیوستگی ساختن: در نامه ای که زال همی نویسد بسام نریمان بمازنداران در آن حال که با رودابه دختر شاه کابل پیوستگی خواست کرد.
جمله سازی با پیوستگی ساختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی که «دوناتو برامانته» (۱۵۱۴–۱۴۴۴) خیابان یک کیلومتری «جولیا» را به امر پاپ «جولیوس دوم» در رم آغاز کرد به پیوستگی و یک پارچگی نما ی ساختمانها ی این خیابان نمیاندیشید. این نکته از قصد وی برای ساختن کاخ دادگستری رم با گوشهها و برجهای حجیم، در این خیابان پیدا است. وحدت معماری در خیابان کوتاهی در فلورانس که در آغاز «اوفیتزی» نامیده میشد و در آن «جورجو وازاری» بین سالهای ۱۵۶۰ و ۱۵۷۴ برای خانوادهٔ «مدیچی» که به ثروت هنر پروری در ایتالیا معروف بودند ساختمانهایی دیوانی که از راستی حیرتانگیز است، ساخته بود مشهود است. «کورنیش» سه طبقهٔ این ساختمانها که به ظرافت به آنها اتصال یافته و خطوط ممتدی میسازد با خط دیگری که حد بام این ساختمانها را معلوم میدارد و به پیوستگی ادامه مییابد، چشم ناظر را به دور هدایت میکند و عمقی به خیابان «اوفیتزی» میدهد که شاهکاری از عمق در پرسپکتیو بهوجود میآورد.