اراکین

لغت نامه دهخدا

اراکین. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ رُکن. ستونها. || سران دولت. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع: ارکان جمع: رکن ستونها. یا اراکین دولت. سران دولت.

جمله سازی با اراکین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پروژه مذکور بعد از اخاذی ها و مداخلات اراکین دولتی متاسفانه کنسل شد.

💡 اجماع ملی افغانستان روز سه شنبه مورج ۱۳۸۷/۱۰/۱۰ مصادف به ۲۰۰۸/۱۲/۳۰ بحضور داشت بیش از ۱۰۰۰۰ تن از اعضا و حدود ۹۰۰ تن از مهمانان داخلی و خارجی، بعضی اراکین دولتی، رهبران، نماینده گان اکثر احزاب سیاسی و نهادهای اجتماعی، علما، روحانیون، روشن فکران و بعضی از نماینده گان کور دیپلوماتیک اعم از ذکور و اناث، اولین کنگره خویش را در مقر هوتل کابل دوبی تدویر نمود که در طی این کنگره، الحاج محمد صبور «فرملی» به عنوان رهبر اجماع ملی افغانستان با اکثریت انتخاب شد..