زود سیر

لغت نامه دهخدا

زودسیر. ( ص مرکب ) کنایه از کسی است که از صحبت زود سیرشود و دلگیر گردد. ( برهان ). شخصی که زود از چیزی سیر شود. ( فرهنگ رشیدی ). کنایه از شخصی است که زود از صحبت دلگیر شود و در بیگانگی زند. ( آنندراج ) ( از انجمن آرا ). کسی که از صحبت و معاشرت زود سیر و دلگیر شود. ( فرهنگ فارسی معین ). کسی که از صحبت دوستان زود ملال آگین شده بر در بیگانگی زند. ( غیاث ):
جهان ما چو یکی زودسیر پیشه ور است
چهار پیشه کند هر زمان به دیگر زی.منوچهری.من به تو ای زودسیر، تشنه دیرینه ام
دشنه مکش همچو صبح تشنه مکش چون سراب.خاقانی.در غمت ای زودسیر، خون جگر می خورم
تشنه بجز من که دید آبخورش آتشین.خاقانی.گرنه تو ای زودسیر، تشنه خون منی
با من دیرینه دوست چند کنی دشمنی.خاقانی.که بشتاب ای نظامی زود دیر است
فلک بدعهد و عالم زودسیر است.نظامی.کلیم، یک ره از آن شوخ زودسیر بپرس
وفا چه کرد که در خاطر تو جا نگرفت.ابوطالب کلیم ( از آنندراج ).|| آنکه به سرعت خشنود شود و بزودی پر و آگنده گردد. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از بیفایده است. || کنایه از بدمزاج باشد. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
زودسیر. [ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) بادپا و مسافر شتابان و سریعالحرکه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که از صحبت و معاشرت زود سیر و دلگیر شود.
بادپا و مسافر شتابان و سریع الحرکه

جمله سازی با زود سیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نباشند شاهان مگر زود سیر تو خدمت کن و در وفا باش دیر

💡 خواری دایم به است از عزت پا در رکاب بی نیاز از اعتبار زود سیر عالمم

💡 جز عم لولو شکن لعلش گوهر فروش لولوی من زود سیر گوهر او دیر یاب

💡 گرنه تو ای زود سیر تشنهٔ خون منی با من دیرینه دوست چند کنی دشمنی

💡 ندانستم از تو من این زود سیری نبردم گمان بر تو این بیوفائی

💡 شسته‌ام دست از لباس زود سیر نوبهار همچو سرواز برگریز نیستی آزاده‌ام

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز