ترضی

لغت نامه دهخدا

ترضی. [ ت َ رَض ْ ضی ] ( ع مص ) خشنودی کردن پس از جهد. ( تاج المصادر بیهقی ). خشنود شدن. ( زوزنی ). خشنود کردن. ( آنندراج ). خواستن خشنودی کسی را و خشنود کردن.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خواستن رضای کسی را. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). و در اساس: «ترضَّیته بمال »؛ اذا طلبت رضاه بجهد منک. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

خشنودی کردن پس از جهد خشنود شدن خشنود کردن خواستن خشنودی کسی را و خشنود کردن خواستن رضای کسی را و در اساس ( ترضیته بمال ) اذا طلبت رضاه بجهد منک.

جمله سازی با ترضی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گروهی دیگر چنان بخیل باشند که زکوه نیز ندهند و مال نگاه دارند و دعوی پارسایی همی کنند و شب نماز کنند و روز روزه دارند. مثل ایشان چون کسی بود که وی را دردسر بود طلا بر پاشنه نهد. ای مدبر نداند که بیماری وی بخل است نه بسیار خوردن و علاج آن خرج کردن است نه گرسنگی کشیدن. این و امثال این غرور ارباب اموال است و هیچ صنف از این رسته نباشند مگر آن که علم حاصل کنند چنین که اندر این کتاب است تا آفت طاعت از غرور نفس و مکر شیطان بشناسند، آنگاه دوستی حق تعالی بر ایشان غالب بود و دنیا از پیش ایشان برخاسته باشد الا به قدر ضرورت و مرگ اندر پیش خویش نهاده باشند و جز به استعداد آن مشغول نباشند و این آسان بود بر هرکه خداوند جل جلاله بر وی آسان کند وفقنا الله لما تحب و ترضی.

💡 سَاَصْبِرُ کَیْتَرضی واَتْلَفُ حَسْرَةً وَحَسْبِیَ اَنْ ترضی وَیُتْلِفُنی صَبْری

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز