تبک

لغت نامه دهخدا

تبک. [ ت َ ] ( اِ ) در فرهنگ اسدی چ پاول هورن آمده: «تبک، قز باشد که بجوراب و کلاه بافند. رودکی گفت:
فاخته گون شد هوا ز گردش خورشید
جامه خانه بتبک فاخته گون آب.
( فرهنگ اسدی. چ هورن ص 67 ). و نیز رجوع به کتاب احوال و اشعار رودکی ج 3 ص 1050 شود. در فرهنگ اسدی چ اقبال این کلمه بصورت «بتیک » آمده، این چنین: «بتیک، کژ باشد که بکلاه و جوراب کنند. رودکی گفت...». ( فرهنگ اسدی چ اقبال ص 279 ). و مرحوم دهخدا در یادداشتی نوشته اند: «نمیدانم مراد از بتیک چیست و چگونه این شعر شاهد آن است.».

جمله سازی با تبک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا از تو یک به یک شودم کام دل روا کم کم به کام درفکنم خامهٔ تبک

💡 من ذا یعیرک عینه تبکی بها أ رأیت عینا للبکاء تعار

💡 یا سکینه و رقیه لفراقی لم تبکون حسبی الله کفانا وهو خیر عماد

الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز