لغت نامه دهخدا
( آرام کردن ) آرام کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آرامانیدن. آرمش دادن. آرامش دادن. آرام بخشیدن. تسکین.
( آرام کردن ) آرام کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آرامانیدن. آرمش دادن. آرامش دادن. آرام بخشیدن. تسکین.
( آرام کردن ) ( مصدر ) ۱- استراحت بخشیدن راحت بخشیدن آسایش دادن. ۲ - تسلی دادن تسکین بخشیدن. ۳ - مطمئن کردن.
آرامش یافتن
💡 حوضهٔ تاریم در سینکیانگ ۶۰ سال پیش از میلاد توسط سلسلهٔ هان با عنوان قیومیت مناطق غربی و در سال ۶۴۰ میلادی توسط سلسلهٔ تانگ با عنوان قیومیت عمومی برای آرام کردن غرب تحت کنترل چین بود. منطقهای که توسط چینیها ژیو (Xiyu) خوانده میشد به معنی مناطق غربی است. حوضهٔ تورفان توسط مملکت قرهخواجه کنترل میشد.
💡 در نظر این منابع خلیفه علیرغم حسن نیت ظاهری، ادامهٔ سنت طولانی توطئه علیه علویان را در سر میپروراند. بهگفتهٔ جعفر مرتضی عاملی، روحانی شیعه، مأمون و مشاورانش برای آرام کردن علویان در خراسان و سایر سرزمینهای اسلامی، به فکر انتصاب یکی از علویان به مقامِ ولیعهدی افتادند.
💡 بعد از دفع فتنهٔ آلافرنگ و هرقداق و گرفتن اطاعت از لشکریان ایشان و آرام کردن خراسان، محمد از آن مملکت عازم دارالملک تبریز گردید و در این سفر سپاهیان فراوان و یک عده از امرا و نوینان بزرگ مثل امیر مولای و سونج وایسن قتلغ و علی قوشچی و حسین بیک با او همراه بودند.