امانیسم

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] این مکتب انسان را محور ارزش ها قرار می دهد یعنی اصالت به اراده و خواست او داده می شود. در این نظریه همه چیز از انسان شروع شده و به انسان نیز ختم می شود و هیچ حقیقتی برتر از انسان وجود ندارد بنابراین اومانیسم در مقابل مکتب دین که بر اساس خدا محوری می باشد قرار گرفته است.
این نگرش، اصالت را به انسان داده و در حقیقت انسان محوری را زیر بنا به حساب می آورد. استدلال شان بر این دیدگاه آن است که انسان اولین موجود شناخته شده در عالم و نیز موجود برتر است. این مکتب با نهادن انسان در مرکز تاملات خود، اصالت را به رشد و شکوفایی انسان می دهد. به طور کلی اومانیسم در تاریخ غرب، با دو قرائت یا در دو گرایش کلی بروز کرده است. یکی گرایش فردگرا و دیگری گرایش جمع گرا. فرد گرایی که قرائت غالب از انسان گرایی بوده است، نه تنها اصالت را به انسان، که به فرد انسانی می دهد. در عرصه حیات سیاسی و اقتصادی، گرایش جمع گرا معمولا در مکاتب سوسیالیسم و مارکسیسم و گرایش فردگرایانه خصوصا در لیبرالیسم و کاپیتالیسم خود را نشان داده است.
امانیسم در منظر تاریخ
از نظر تاریخی این جنبش اومانیستی بیشترین هم خود را صرف گریز از وضعیت حاکم در دوره قرون وسطا و نفوذ کلیسایی قرار داده بود، و چندان دغدغه نظم دادن به اندیشه های خود در چارچوب های علمی و فلسفی اومانیست ها، بیشتر از اندیشه هایی استقبال می نمودند که در تقابل با نظام حاکم قرون وسطایی شکل می گرفت. آنها مفاهیمی از جمله اختیار و آزادی انسان را همواره می ستودند. طبیعت گرایی، تصدیق جایگاه لذت در زندگی اخلاقی، تساهل و تسامح دینی از دیگر موضوعاتی بود که به تدریج مورد علاقه اومانیست ها قرار گرفت. در مجموع از قرن چهاردهم میلادی تا به امروز، اومانیسم در معنای عام خود مؤلفه های زیر را مد نظر داشته است: محوریت انسان و پای بندی به خواست ها و علایق انسانی، اعتقاد به عقل، شک گرایی و روش علمی به عنوان ابزاری تناسب برای کشف حقیقت و ساختن جامعه انسانی، بر شمردن عقل و اختیار به عنوان ابعاد بنیادی وجود انسان، اعتقاد به بنا نهادن اخلاق و جامعه بر مبنای خود مختاری و برابری اخلاقی، اعتقاد به جامعه باز و تکثرگرا، تاکید بر دموکراسی به عنوان بهترین تضمین کننده حقوق انسانی در برابر اقتدار فرمان روایان و سلطه جویی حاکمان، التزام به اصل جدایی نهادهای دینی از دولت، پرورش هنر مذاکره و گفت و گو به عنوان ابزار حل تفاوت و تقابل فهم های گوناگون، اعتقاد به این که تبیین جهان بر پایه واقعیات ماورای طبیعی و توجه به جهان غیر دنیوی برای حل معضلات بشری، تلاشی است برای ضعیف و بی ارزش کردن عقل انسانی. جهان موجودی خود پیدایش و انسان نیز بخشی از همین جهان طبیعت است که براساس یک فرآیند تحولی مداوم پدید آمده است و عقایدی مادی و ضد الهی فراوان دیگر از این قبیل.
نقد و بررسی
۱. بی تردید، آن گونه که اومانیسم می پندارد، ایمان یگانه حقیقت هستی نیست؛ بلکه خود آفریده ای است که خاستگاه وجود او، حقیقتی برتر از او و تنها حقیقت جهان است. ۲. نگاهی اجمالی به پیشینه مکتب مزبور نشان می دهد که همین نگرش انسان گرایانه، در بسیاری از دوران های تاریخی، آنگاه که چیزی را معارض با منافع خود و به اصطلاح ارزش های انسانی مورد باور خود تشخیص داده، در صدد حذف و نابودی آن برآمده است؛ هر چند دیدگاه مقابل مزبور، نگرش انسان گرایانه دیگری بوده و هر چند به نابودی انسان ها و ارزش های انسانی بینجامد. ۳. در ادیان آسمانی، خصوصا دین اسلام، انسان افزون بر این که از جایگاه ممتاز کرامت انسانی و جانشینی حضرت حق برخوردار است و آسمان و زمین، مسخر او قلمداد شده اند، اما آنچنان در عرصه هستی وا نهاده نیست که غیر مسؤولانه تنها به خود بیندیشد و آنگاه که چیزی را در برابر منافع خود تشخیص داد، آن را ناحق تلقی کند. شأن انسان نیز در تفکر اسلامی، در امور دنیوی محبوس و منحصر نیست؛ بلکه پایگاه و شان او در ارتباط با مبدا و معاد و ارزش های اخلاقی معنا می شود.

جمله سازی با امانیسم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اومانیسم اگزیستانسیالیستی که بر عقل و توان آن کمتر تأکید می‌کند، بیشترین تأکیدش بر اختیار و آزادی انسان است؛ در اومانیسم مارکسیستی، فرد بیشتر ساخته و پرداخته ارتباطات اجتماعی و شرایط خاص تاریخی است. مارکسیست‌ها منکر ماهیتِ مستقل انسان هستند و بیشتر بر روابط اجتماعی وی اصرار دارند. همچنین به جای اختیارِ انسان به نوعی جبر تاریخی تأکید دارند؛ امانیسم هایدگری، بیشتر به انسان از منظری وجودی می‌نگرد. هایدگر معتقد است که اومانیسمِ عصر روشن‌گری راه خطا پیموده و در تبیین ماهیت انسان بر طبیعت عقلانی وی تأکید گذارده و نتوانسته دریابد که تنها منشأ ماهیت انسان در وجود و ارتباط اصیل انسان با وجود نهفته‌است. (Luik) وجه مشترک همه این گرایش‌های اومانیستی تکیه بر انسان و شأن و منزلت او در هستی و تأکید بر توان‌مندی‌ها و قابلیت‌های وی در فهم طبیعت و کوشش برای سامان‌دادن زندگی است.

💡 معماری احیای رنسانس اصطلاحی همه‌جانبه است که بسیاری از سبک‌های احیایی قرن نوزدهم را که نه یونانی و نه گوتیک هستند ولی از بازه گسترده‌ای از سبک‌های کلاسیک ایتالیایی الهام گرفته‌اند در بر می‌گیرد. تحت اصطلاح گسترده معماری رنسانس معماران قرن نوزدهم و نقادان پای فراتر از سبک‌های معماری که از فلورانس و مرکز ایتالیا در قرن پانزدهم میلادی که به عنوان سیمایی از امانیسم شناخته می‌شد گذاشتند. آنها همچنین از سبک‌هایی را که ما به عنوان منریسم یا باروک می‌شناسیم نیز استفاده می‌کردند. نام گذاری سبک‌های خود ساخته در اواسط و اواخر قرن نوزدهم بسیار رایج بود. نئو رنسانس حتی توسط معماران معاصر به سازه‌هایی که دیگران ایتالیایی می‌نامیدند یا سازه‌هایی که بسیاری از ویژگی‌های باروک فرانسوی را داشت نیز گفته می‌شد. گوناگونی فرم های معماری رنسانس در بخش های مختلف اروپا مخصوصاً فرانسه و ایتالیا به دشواری فهم سبک نئو رنسانس افزوده است. یک مقایسه بین وسعت خود منبع این عنصر به عنوان مثال، wollaton hall انگلیسی، و یا کاخ پیتی ایتالیایی و قلعه چمبورد فرانسوی و palace of facade روسی که همگی به عنوان رنسانس شناخته شده است ،نشان می دهد چه تنوعی می‌تواند یک معماری به خصوص داشته باشد.