سر نهاده

لغت نامه دهخدا

سرنهاده. [ س َ ن ِ / ن َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) سربزیر. سر به پایین افتاده چنانکه پیرامون خود ننگرد. در رفتن بی توجه:
به راهت اندر چاه است سرنهاده متاز
به جامت اندر زهر است ناچشیده مخور.مسعودسعد. || سرافکنده. سربزیر:
سبزه سرنهاده عرض دهد
هر نمی کز سحاب میچکدش.خاقانی.

فرهنگ فارسی

سر بزیر. سر بپایین افتاده چنانکه پیرامون خود ننگرد. یا سر افکنده.

جمله سازی با سر نهاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون وى را دفن كردم شبانه وى را در خواب ديم كه مى آمد تاجى بر سر نهاده گفتم:ما فعل الله بك ؟ خداى با تو چه كرد؟

💡 ایکه بعرصۀ وفا از همه برده ای سبق جز تو که سر نهاده از بهر نثار بر طبق؟

💡 فقه شيعه از دوران حضور ائمه عليهم السلام تا عصر غيبت صغرى و از آن زمان تاكنوندورانهاى گوناگونى را پشت سر نهاده كه درذيل به آن اشاره مى گردد.

💡 بر لب بام آ شبی هر سو چو من افتاده ای سر نهاده زیر دیوار سرای خویش بین

💡 جان به لب تو داده‌ام پیش تو سر نهاده‌ام شمعی و شاهدان لگن جانی و دیگران بدن

💡 بزرگى گويد: در باديه اى مى رفتم. جوانى را ديدم پشمينه (517) پوشيده وكلاهى بر سر نهاده و با روى زرد و دل پر درد و چشم پر آب و جانى از آتش عشق كباب،در زير لب چيزى مى گفت و نوحه مى كرد. گفت: گوش بر لب او داشتم، اين معنى مىگفت، بيت:

زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
نماز جمعه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز