دندان کن

لغت نامه دهخدا

دندان کن. [ دَ ک َ ] ( نف مرکب ) کننده دندان. برون کننده دندان. کشنده دندان:
کسی که با تو به دندان زنی برون آید
بود زمانه مر اورا به قهر دندان کن.سوزنی.لبم بی آب چون دندان شانه ست
ازین دندان کن آئینه سیما.خاقانی.سر دندان کنش را زیر چنبر
فلک دندان کنان آورده بر در.نظامی.رجوع به دندان کندن شود.
|| ( اِ مرکب ) کلبتین و ابزاری که بدان دندان را برمی کنند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کنند. دندان.

جمله سازی با دندان کن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کسی که با تو بدندان زنی برون آید بود زمانه مراو را بقهر دندان کن

💡 چو دندان کنان گردن آرد به زیر ز گردن کند خون او تند شیر

💡 عشق برون آورد مهره ز دندان مار آمد و دندان کنان در دم مارم ببرد

💡 عشق چون جائی چنین زوری کند شیر را دندان کنان موری کند

💡 امیر صف شکن شیر گیر اسماعیل که روز معرکه دندان کن هزار تنست

💡 شاهدان آب دندان آمده در کار آب فتنه را از خواب خوش دندان کنان انگیخته

تمام شدن یعنی چه؟
تمام شدن یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز