خون جگر

لغت نامه دهخدا

خون جگر. [ ن ِج ِ گ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از غم و غصه.( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
ز خون جگر کرد لعل آب را
بیاورد آن تاج سهراب را.فردوسی.می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تانکشد سر به فلک فریادم.حافظ. || اشک خونین:
خون جگرم ز فرقت تو
از دیده روانه در کنار است.سعدی.سحر سرشک روانم سر خرابی داشت
گرم نه خون جگر میگرفت دامن چشم.حافظ.

فرهنگ فارسی

کنایه از غم و غصه یا اشک خونین

جمله سازی با خون جگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق کو تا مژه در خون جگر غوطه دهم دل خود را کشم از خون و دگر غوطه دهم

💡 این همی رفت و همه روی پر از خون دو چشم وان همی گفت وهمه سینه پر از خون جگر

💡 زآن چو نافه خوشم از همدمی خون جگر که نسیمی‌ست ز زلفت نفس مشکینم

💡 عقیقی سازد از خون جگر سیمای زرین را سهیل شوخ چشم از غیرت خندیدن چشمت

💡 من پیرم و دل مرده تو داری به جبین چین من خون جگر خورده بود لعل تو رنگین

طویله یعنی چه؟
طویله یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز