خوابه
لغت نامه دهخدا
خوابه. [ خوا / خا ب َ / ب ِ ] ( ص نسبی ) منسوب بخواب وهمیشه به صورت ترکیب استعمال شود. ( ناظم الاطباء ).
- همخوابه؛ هم فراش. هم بستر. هم مضجع:
خسرو آن است که در صحبت او شیرین است
در بهشت است که همخوابه حورالعین است.سعدی ( بدایع ).- || همسر. زوجه:
چو بیرون رود جوهر جان ز تن
گریزی ز همخوابه خویشتن.نظامی.کراخانه آباد و همخوابه دوست
خدا را برحمت نظر سوی اوست.سعدی ( بوستان ).
فرهنگ فارسی
منسوب بخواب و همیشه بصور ترکیب استعمال شود.
جمله سازی با خوابه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ندارم خواب من، از آستانت بو که خواب آید بیار آن خاک را هم خوابه آن چشم گریان کن
💡 وجود ویلاهای دو خوابه، چهارخوابه، اردویی، سالنهای اجتماعات سرپوشیده و روباز، رستورانها و سالنهای غذاخوری به سبکهای مختلف، زمین ورزش و پارک بازی، پیست تپهپیمایی و جنگلنوردی، آلاچیق از دیگر امکانات و پتانسیلهایی است که این مجتمع تفریحی، سیاحتی برای استفاده گردشگران تدارک دیدهاست.
💡 نام قدیم این روستا خوابه یا خاور بوده که محل زندگی کمال ابوالقاسم خوابی بوده که وی از بزرگان شیعه در قرن ششم بودهاست.
💡 از دل و جان رفت باید سوی خانهٔ ایزدی چون به صورت رفت خواهی خوا به سر شو خوابه پای
💡 ز خشت، بالش و از خاک تیره بستر کن مکن ز بستر مخمل دو خوابه غفلت را
💡 در سال ۲۰۱۷، گزارش شده بود که ایروین عمارتی پنج خوابه در هالیوود هیلز در همسایگی لس انجلس خریدهاست. در ۲۰۱۸، گزارش شد که وی یک پنت هاوس در وست هالیوود، کالیفرنیا خریدهاست.