خسرو نژاد

لغت نامه دهخدا

خسرونژاد. [ خ ُ رَ / رُو ن ِ ] ( ص مرکب ) شاهزاده. از پشت شاه ها. منسوب به شاه. از نژاد شاهان. صاحب نسب شاهانه:
بدان لشکر فرخ آواز داد
گو پیلتن شاه خسرونژاد.دقیقی.بگوید ببهرام خسرونژاد
سخن هر چه دارد ز گیتی بیاد.فردوسی.بیاید یکی شاه خسرونژاد
که دارد گذشته سخنها بیاد.فردوسی.برفتند یکسر بر کیقباد
بگفتند کای شاه خسرونژاد.فردوسی.شیردلی و پسر شیردل
خسروی و خسرو خسرونژاد.فرخی.

فرهنگ فارسی

شاهزاده از پشت شاه ها

جمله سازی با خسرو نژاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو نامه بمهر اندر آمد بداد بمهتر فریبرز خسرو نژاد

💡 چو نامه به دیوار دژ برنهاد به نام جهانجوی خسرو نژاد

💡 بدو گفت بهمن که خسرو نژاد سخن‌گوی و بسیار خواره مباد

💡 این شدن و آمدن فرخ و فرخنده باد بر ملک کامگار خسرو خسرو نژاد

💡 به بخت جهاندار هر سه پسر سه خسرو نژاد از در تاج زر

💡 که در دست ایشان بود کیقباد چو فرزند پیروز خسرو نژاد