لغت نامه دهخدا
ترسازاده. [ ت َ دَ / دِ ]( ص مرکب، اِ مرکب ) ترسابچه. ( آنندراج ):
حریف آن مسیحامشربم کز ساغر عشرت
به ترسازاده ای نوشد شراب پرتگالی را.فیضی ( از آنندراج ).و رجوع به ترسابچه شود.
ترسازاده. [ ت َ دَ / دِ ]( ص مرکب، اِ مرکب ) ترسابچه. ( آنندراج ):
حریف آن مسیحامشربم کز ساغر عشرت
به ترسازاده ای نوشد شراب پرتگالی را.فیضی ( از آنندراج ).و رجوع به ترسابچه شود.
ترسا بچه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیدم اندر دیر ترسا زاده ای جام برکف همچو ماه آسمان
💡 یهودش داند از نسل یهودا، ماشیع نامش مجوسش زاده ی زردشت و، ترسا زاده ی مریم
💡 عشق ترسا زاده ما را برد خوش خوش برکنار از مسلمانی و دین و برمیان زناربست
💡 مرا گر کشت ترسا زادهای، خونم بحل بادش؛ به محشر دامن او را مگیرید ای مسلمانان