تجدیدنظر یا استیناف به معنای رسیدگی ماهویِ دوباره به یک دعواست؛ مفهومی که در باب قضاء در فقه اسلامی مورد بحث قرار گرفته و احکام و آثار خاصی بر آن مترتّب شده است. مقصود از رسیدگی ماهوی، بررسی دوباره اصل دعوا، ادلّه، و مستندات آن است، نه صرفاً رسیدگی شکلی. از اینرو، اصلِ جواز یا عدم جواز تجدیدنظر در احکام قضایی، از مباحث مهم و اختلافی در فقه قضا به شمار میآید و نقش اساسی در تثبیت یا نقض احکام صادرشده دارد.
چنانچه طرفین دعوا، یعنی محکومٌلَه و محکومٌعَلَیه، نزد قاضی واجد شرایط قضاوت اقامه دعوا کنند و قاضی نیز بر اساس موازین معتبر قضایی در اسلام و با برخورداری از اهلیّت شرعی، حکم صادر نماید، حکم وی نافذ و لازمالاجراست. در چنین حالتی، محکومٌعَلَیه حق سرپیچی از حکم را ندارد و نمیتواند از قاضی صادرکننده حکم یا قاضی دیگری درخواست تجدیدنظر کند. همچنین محکومٌلَه نیز مجاز نیست محکومٌعَلَیه را برای طرح مجدّد همان دعوا نزد حاکم یا قاضی دیگری فراخواند. بااینحال، در اینکه آیا با رضایت و توافق هر دو طرف دعوا، درخواست تجدیدنظر جایز است یا خیر، میان فقها اختلاف نظر وجود دارد.
آنچه بیان شد ناظر به حالتی است که پس از صدور حکم، دعوای جدیدی غیر از دعوای نخست مطرح نشود. امّا اگر محکومٌعَلَیه مدّعی امر تازهای باشد، مانند ادّعای اشتباه قاضی نخست در صدور حکم، یا فقدان اهلیّت لازم برای قضاوت، یا عادل نبودن گواهان و بیاعتباری شهادت آنان، میتواند این ادّعا را بهعنوان دعوایی مستقل نزد قاضی دیگری مطرح کند. در این صورت، رسیدگی جدید نه از باب تجدیدنظر در حکم سابق، بلکه بهسبب طرح دعوایی تازه و مبتنی بر ادّعای جدید صورت میگیرد و تابع احکام و ضوابط خاص خود خواهد بود.