تب گرم
لغت نامه دهخدا
تب گرم. [ ت َ ب ِ گ َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حمای صالب. تب گرم یعنی در وی لرزه و سرما نباشد. ( بحر الجواهر ). مقابل تب سرد:صَلب تب گرم شدن. ( تاج المصادر بیهقی ):
روز پنجم به تب گرم و خوی سرد فتاد
شب هفتم خبر از حال دگر بازدهید.خاقانی.سرد است زهر عقرب از بخت من مرا
تبهای گرم زاد ز زهر جفای ری.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 454 ).رجوع به تب و حمی و دیگر ترکیب های این دو شود.
جمله سازی با تب گرم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آتش دوزخ دل عاشق نهراسد بستر ز تب گرم بود شیر ژیان را
💡 می رسد در پرده رزق تشنگان بسته لب از تب گرم است سیرابی گل تبخاله را
💡 در دیار عشق، کس را دل نمیسوزد به کس از تب گرم است اینجا شمع بالین خسته را
💡 از تب گرم است صائب شمع بر بالین مرا از سرشک تلخ باشد شربت بیمار من
💡 سرشک گرم که در جان بحر آتش زد؟ که آب شد ز تب گرم استخوان صدف
💡 روز پنجم به تب گرم و خوی سرد فتاد شب هفتم خبر از حال دگر بازدهید