تاسو
لغت نامه دهخدا
تاسو. [ تاس ْ س ُ ] ( اِخ ) شاعر ایتالیایی ( 1493-1569 م. ). رجوع به تاس شود.
تاسو. [ تاس ْ س ُ ] ( اِخ ) شاعر ایتالیائی پسر شخص سابق الذکر. رجوع به تاس شود.
تاسو. [ س ُ ] ( اِخ ) طاشو. یکی از جزایر دریای سفید، از توابع دولت عثمانی و نزدیک ساحل روم شرقی بود. طولش از شمال به جنوب 28هزار گزو عرضش 20هزار گز است. زمینش کوهستانی ولی حاصلخیز و سبز و خرم است. در گذشته شراب، و مرمر و معادن طلایش مشهور بود. «پولیگنوت » نقاش از آنجا است. 15000 تن سکنه دارد. رجوع به تاسس و قاموس الاعلام ترکی شود.
فرهنگ فارسی
تراژدی اثرگوته که دارای صفای کلاسیک است ( ۱۷۹٠ م. ).
طاشو یکی از جزایر دریای سفید.
جمله سازی با تاسو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همیشه تاسوی علوی است شعله را آهنگ همیشه تا سوی سفلی است آب را مجری
💡 در سال ۱۵۶۵ میلادی «الفونس دوک دوفراره»، تاسو را بخود جلب کرد و در سال ۱۵۷۱ همراه یک کاردینال به فرانسه رفت و مورد لطف بسیار شارل نهم قرارگرفت. بر اثر روابط عاشقانهای که با خواهرزادهٔ دوک دوفراره داشت، مورد خشم دوک قرار گرفت و مجبور به فرار و دربدری شد. وی در سال ۱۵۹۴(؟) در فقر و ناامیدی بدرود حیات گفت. تاسو در اواخر عمر بیمار شد و از ناراحتی روانی هم رنج میبرد.
💡 این شرکت توسط تاسو دو وال و برندن بن شوت در سال ۲۰۱۰ تأسیس شد. این نام مخفف «استعداد برتر» است و به عنوان یک شرکت مجازی و بدون دفاتر مرکزی کار میکند. تاپ تال تا زمان فارغالتحصیلی بنشوت از دانشگاه پرینستون بیش از ۱ میلیون دلار درآمد داشت. هم بنیانگذاران این پلتفرم برای دسترسی به توسعه دهندگان نرمافزار با گزینههای شغلی کمتر و دستمزد پایینتر از ایالات متحده، به بوداپست، مجارستان نقل مکان کردند.
💡 زان آفتاب حسن مه بخت نو نشد تاسوی من بگوشه چشمی نظر نکرد