واژه بی نشاط در زبان فارسی به معنای کسل، افسردگی و پژمردگی می باشد. زندگی گاهی اوقات میتواند ما را به حالتی بینشاط و پژمرده ببرد. وقتی که روزها به یکدیگر شبیه میشوند و هیچ چیزی نمیتواند شوق و انرژی را به ما بازگرداند، حس افسردگی در ما رشد میکند. این احساس میتواند ناشی از مشکلات روزمره، فشارهای کاری یا حتی نداشتن هدف مشخص باشد. در این حالت، دنیا به نظر تاریک و بیروح میآید و همه چیز بیمعنا به نظر میرسد. در چنین وضعیتی، حتی لذتهای کوچک هم نمیتوانند ما را خوشحال کنند و احساس میکنیم که در یک حلقه بسته گیر کردهایم. کوری کیز، جامعهشناس، برای نخستین بار از واژه پژمردگی استفاده کرد. این اصطلاح در مقابل رشد و شکوفایی قرار دارد. پژمردگی به معنای احساس عدم علاقه کلی به زندگی یا به چیزهایی است که به طور طبیعی لذتبخش هستند. این احساس شامل خستگی و ناآرامی نیز میشود. افرادی که سابقه افسردگی یا اضطراب دارند، به طور ژنتیکی بیشتر در معرض بیماریها و مشکلات روانی قرار دارند و به همین دلیل نسبت به پژمردگی نیز آسیبپذیرتر هستند. برخلاف اضطراب یا افسردگی، پژمردگی یک بیماری نیست، بلکه مجموعهای از احساسات و عواطف را در بر میگیرد. پس از پژمردگی، احساساتی دشوار مانند خالی بودن، پوچی، یکنواختی و رکود به وجود میآید.
بی نشاط
لغت نامه دهخدا
بی نشاط. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + نشاط ) کسل. بیحال و پژمرده: بوسهل گفت بی نشاطی کاری نیفتاده است.( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 604 ). و رجوع به نشاط شود.
فرهنگ فارسی
جملاتی از کلمه بی نشاط
نه یکدم بی نشاط و باده بودی نه بی صوت عنادل می غنودی
بی نشاط آنکه نشاید دل اوست بی غم آنکو که نشاید دل ماست
از دل آمد بر سنایی کس مباد اندر جهان گر نماند بر بساط قرب شاهان بی نشاط