بی حفاظی

مترادف‌ها

بی‌دفاعی، بی‌محافظی

متضادها

حفاظت، امنیت

لغت نامه دهخدا

بی حفاظی. [ ح ِ ] ( حامص مرکب ) بی پردگی. بی حمیتی: امیر ناصرالدین از بی حفاظی و غدر او ممتعض شد و عزم ناحیت سیستان پیش گرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 238 ). چون امیر ناصرالدین بی حفاظی مشاهدت کرد دست زخم رسیده بشمشیر یازید. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 8 ).

فرهنگ فارسی

بی پردگی ٠ بی حمیتی ٠

جمله سازی با بی حفاظی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بی حفاظی چند را عفت طرازی چند را با نوا با دو صد رنج وعنا

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران