بستم

لغت نامه دهخدا

بستم. [ ب ِ ت ُ ] ( ص، ق ) ترجمه عشرین است. ( آنندراج ).بیستم. ( ناظم الاطباء ). عدد ترتیبی در مرحله بیست.
بستم. [ ب َ ت َ ] ( اِخ ) یکی از دهات کجور مازندران است. رجوع به سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو متن انگلیسی ص 109 شود. و در ترجمه آن ص 148 بند «ل » به «بسطام » ترجمه شده است.

فرهنگ فارسی

بیستم در مرحل. بیست.

جمله سازی با بستم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رستم زبت زنار تسبیح زکف دادم بر گردن جان بستم از زلف تو زناری

💡 ناگاه يكى از پيشخدمت ها با چماق كلفتى كه در دست داشت به من حمله كرد. من هم بلادرنگخود را بدرون خانه افكندم و در را از پشت بستم و پنهان شدم.

💡 راغـب مـى گويد: كلمه (شد) به معناى گره محكم است، وقتى گفته مى شود: (شددتالشى ء) معنايش اين است كه: گره آن را محكم بستم ).

💡 لب فرو بستم تو می‌دان کین شراب با حریفی آب دندان خورده‌ام

💡 خیالِ قامت او را، به خاطر نقش می بستم در آن روزی که فرق از هم نمی کردم الف بی را

💡 من نيز با خود پيمان بستم كه هيچ مؤمنى را نصيحت نكنم، تا خدا را ملاقات كنم.(122)

فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز