بدقلقی

لغت نامه دهخدا

بدقلقی. [ ب َ ق َ ل ِ / ق ِ ل ِ ] ( حامص مرکب ) بدخویی. بدادایی. بدجنمی ( بیشتر در اسب ). ( از یادداشتهای مؤلف ).
- بدقلقی کردن؛ بدخویی نمودن. ناسازواری کردن. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با بدقلقی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ذبيح (سعید پورصمیمی) كه آدم بدقلقی است با همسرش،‌ بی‌بی حبيبه، در روستایی زندگی می‌كنند. كبيری کدخدای روستا كه معمولاً مشكلات اهالی را با كدخدامنشی حل و فصل می‌كند به ذبيح وعده می‌دهد كه از طلوع تا غروب آفتاب هر مقدار زمين را كه محصور كند از آن وی می‌شود. ذبيح آزمندانه به محصور كردن زمین‌های روستا می‌پردازد اما در پايان روز از فرط خستگی از تپه‌ای سقوط می‌كند و در آخر جان می‌دهد.

💡 در ضمن، چون معمولاً غلات صبحانه، همراه با شیر مصرف می‌شوند، می‌توان آن را به عنوان یک وعده کامل و مغذی به جای صبحانه محسوب کرد. اما این را فراموش نکنید که توصیه ما همیشه به مصرف صبحانه است و اگر کسی وقت لازم برای تهیه صبحانه را نداشت یا فرزندش واقعاً برای خوردن صبحانه معمولی بدقلقی کرد، می‌تواند سراغ غلات صبحانه برود وگرنه جایگزین کردن کامل این محصول به جای صبحانه، اصلاً مورد تأیید و تأکید ما نیست".

تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز