بازار عاشقان

لغت نامه دهخدا

بازار عاشقان. [ رِ ش ِ ] ( اِخ ) بازاری به بلخ: چون بیلخ رسید بازار عاشقان را که بفرمان او برآورده بودند سوخته دید.( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 562 ). چون نزدیک بازار عاشقان رسیدند [ بوبکر حصیری با پسرش ]... و غلامی سی با ایشان. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 157 ). و سواران رفته بودند با پیادگان تا حسنک را بیاورند. چون از کران بازار عاشقان در آوردند... ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 183 ).

فرهنگ فارسی

بازاری ببلخ

جمله سازی با بازار عاشقان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا دید شیخ رونق بازار عاشقان هر بامداد خرقه به بازار می‌کند

💡 بازا که در غم تو به بازار عاشقان جان را بداده و غم عشقت خریده‌ام

💡 بی روی دوست نعمت دنیا و آخرت چندان بها نیافت به بازار عاشقان

💡 گوهر‌ِ گوش‌ِ گوهر‌آویز‌ش کرده بازار عاشقان تیزش

💡 از دار و گیر رستهٔ بازار عاشقان سودم هیمن بس است که شهر آشنا شدم

💡 سود و زیان و مایه بازار عاشقان از بهر توست بر سر سودا خوش آمدی

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز