لغت نامه دهخدا
گدا و گدر. [گ َ گ َ دَ ] ( ص مرکب ) ازآن گدا. گداطبع:
چون پدر و مادر خرسر بُدند
ترسا مولا و گدا و گدر
گوید کز نسبت سامانیم
سامان ترسا بده باشد مگر.سوزنی.
گدا و گدر. [گ َ گ َ دَ ] ( ص مرکب ) ازآن گدا. گداطبع:
چون پدر و مادر خرسر بُدند
ترسا مولا و گدا و گدر
گوید کز نسبت سامانیم
سامان ترسا بده باشد مگر.سوزنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بابی انتم زوال روز و شب و بس تا قیامت از گدا و پادشاهت یا حبیببن مظاهر
💡 در کوی مِیفروش نباشد نعال و صدر یکسان بود به محفل مستان گدا و شاه
💡 تبارک الله، از آن مالک ممالک جود که کام اهل جهان از گدا و سلطان داد
💡 به کوی عشق میان گدا و شه فرق است که پیش یار خود آن یک سرافکند این تاج
💡 بسيارند آنان كه با يك دنيا ثروت، باز هم گدا و حريص و محتاجند. بى نيازى، آنبهتر كه در دل و جان انسان باشد؛ وگرنه چشم، سيرى پذير نيست !