مروارید ریز

لغت نامه دهخدا

مرواریدریز. [ م ُرْ ] ( نف مرکب ) ریزنده مروارید. || ( ن مف مرکب ) مروارید دوخته. زینت شده به مروارید: تمامت رجال و نساء و بنین و بنات ثیاب مرواریدریز که از غرت بریق و تلألؤ لاَّلی آن انجم لیالی میخواسته. ( جهانگشای جوینی ).

فرهنگ فارسی

ریزنده مروارید

جمله سازی با مروارید ریز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر هیچکس بحقیقت درین دنیا پادشاه است، جز این درویشان نباشند که هواء نفس خود زیر قدم آوردند، تا از همه فتنها بر آسودند. آن پادشاهان ظاهر که اسیر هواء خودند هر کجا پی‌زنند از آن جا گرد برآرند. إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً. و این پادشاهان طریقت هر کجا گذر کنند سنگ ریز آن مروارید شود و خاک آن مشک و عبیر گردد.

💡 بیا ساقی عرق در جام زر ریز در آب خشک مروارید تر ریز

💡 بر فقیران دست جودت چون جواهر ریز شد هر طرف از بسکه مروارید غلطان ریختی

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز