فرهنگ معین
( ~. دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - وعده دادن. ۲ - مقرر گردیدن، قرار دادن.
( ~. دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - وعده دادن. ۲ - مقرر گردیدن، قرار دادن.
( مصدر ) ۱ - وعده دادن پیمان کردن: برادرم به من قول داده این کار را انجام دهد ۲ - قرار دادن مقرر کردن: پس قول بر آن دادند ( قریش با عبدالمطلب ) که نزدیک آن زن ( کاهنه ) روند.
promettere
وعده دادن.
مقرر گردیدن، قرار دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مجمعی که دف از قول خویش میزند لاف جواب دادنی اش در نفس به بانگ بلند
💡 مساءله 41 - اگر دختر بكر از دختر بكرى ديگر بكارت رازائل كند. ظاهر اين است كه قصاص مى شود ولى بعضى گفته اند جانى بايد ديهبپردازد و اين قول در مواردى كه رعايت تساوى در جنايت و قصاص ممكن نباشد قولى استموجه، و همچنين قصاص برداشته مى شود و پاى دادن ديه به ميان مى آيد در هر موردىكه تساوى و همانندى ممكن نباشد.