لغت نامه دهخدا
توش و پوشت. [ ش ُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) قدرت و توانائی و شوکت و جلال. ( ناظم الاطباء ).
توش و پوشت. [ ش ُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) قدرت و توانائی و شوکت و جلال. ( ناظم الاطباء ).
قدرت قوم. یا همدیگر پس و پیش شدن و زیر و زبر شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا جهان ناقه شد از سرسام دی ماهی برست چار مادر بر سرش توش و توان افشاندهاند
💡 نه توش و توان و نه نیرو و رگ نه در دست جنبش نه در پای تگ
💡 فعاليت آغاز شد و هر كس به اندازه توش و توان خود، حتى پيره زنان و ناتوانان، درجمع آورى هيزم شركت كردند.
💡 برانگیخت بالای با توش و تاو چو شیر اندر آمد به نزدیک گاو
💡 خوشتر که ناقۀ سخن از عجز پی کنم کاینراه نیست در خور توش و توانمن