قدرت و توانایی از جمله صفات کمال وجودی به شمار میرود و از آنجا که خداوند متعال واجد تمامی کمالات وجودی است، بیگمان به صفت قدرت نیز آراسته میباشد؛ بدین ترتیب، اثبات این صفت برای ذات باریتعالی مورد اتفاق و اختلافناپذیر است. با این حال، در باب چیستی حقیقت قدرت و محدوده و قلمرو آن، دیدگاههای گوناگونی میان اندیشمندان مطرح شده است. تعریف دقیق قدرت و اینکه چه کسی را میتوان قادر نامید، خود محل بحث و نظریهپردازی است.
در تعریف قدرت، عمدتاً دو نظریه عمده وجود دارد: نخست، دیدگاه گروهی از متکلمان که قادر را کسی میدانند که دارای صفتی است که به موجب آن، هم انجام فعل و هم ترک آن برایش ممکن باشد، و همین امکان را «قدرت» مینامند. دوم، دیدگاه فلاسفه و برخی متکلمان که قادر را موجودی میدانند که چنین است که اگر بخواهد، فعل را انجام دهد و اگر بخواهد، آن را ترک کند. هر دو تعریف بر این نکته تأکید دارند که فاعل قادر، در انجام یا ترک فعل ملزم و مجبور نیست، بلکه مختار است؛ به بیان دیگر، قدرت با اختیار ملازمه دارد. در مقابل، فاعل موجب یا مضطر قرار دارد که قدرت بر ترک فعل نداشته و صدور فعل از او بهصورت حتمی و جبری است. تفاوت فاعل مختار با فاعل موجب در این است که اولی نسبت به فعل خود آگاهی داشته و میتواند آن را ترک کند و فعلش مسبوق به اراده است، در حالی که دومی فاقد این ویژگیهاست.
شایان ذکر است که فعل اختیاری پس از تحقق اراده، قطعی و وجوبپیدا میکند، اما این وجوب که پس از اراده حاصل میشود، با اختیاری بودن فعل منافاتی ندارد. از منظر فلاسفه، خداوند متعال نسبت به ایجاد هر موجودی که قابلیت تام برای دریافت فیض وجود داشته باشد، مشیت و ارادهای ازلی دارد. برای موجودات مجرد از ماده مانند عقول، همین امکان ذاتی برای دریافت فیض کافی است و نیاز به شرط دیگری مانند زمان و مکان ندارند؛ ازاینرو، این موجودات پیوسته و بدون انقطاع زمانی، فیض وجود را از خداوند دریافت میکنند. این دیدگاه بههیچوجه با مختار بودن خداوند تعارض ندارد، زیرا افاضه دائمی این موجودات بر اساس مشیت و اراده ازلی الهی صورت میپذیرد. بنابراین، نباید فلاسفه را بهسبب این باور، مخالف اختیاری بودن افعال خداوند پنداشت، هرچند در کلام بسیاری از متکلمان چنین نسبتی دیده میشود.