غیدان
لغت نامه دهخدا
غیدان. [ غ َ ] ( ع اِ ) اول جوانی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): غیدان شباب؛ اول جوانی. ( از اقرب الموارد ).
غیدان. [ غ َ ] ( اِخ ) موضعی است در یمن. ( منتهی الارب ). این موضع بنام غیدان بن حجربن ذی رعین بن زیدبن سهل بن عمروبن قیس بن معاویةبن جشم بن عبدشمس بن وائل حیری منسوب است. افوه ازدی گوید:
جلبنا الخیل من غیدان حتی
وقعناهن ایمن من صناف.( از معجم البلدان ) ( تاج العروس ).
جمله سازی با غیدان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علی غیدان، فرمانده نیروی زمینی ارتش عراق، کشتهشدن سه نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران را که در قرارگاه اشرف، در شمال بغداد اقامت داشتند را تائید کردهاست. این در حالیست که سازمان مجاهدین خلق ایران، تعداد کشتهشدگان درگیریهای روز جمعه را «بیش از ۳۰ نفر» از اعضای آن سازمان ذکر کردهاست. حمله نیروهای ویژه ارتش عراق به مخالفین ایرانی حکومت ایران با واکنش مثبت دولت ایران همراه شده است. علیاکبر صالحی، وزیر امور خارجه ایران گفتهاست: «این اقدام حکومت عراق که از طرف ما قابل تقدیر است، اقدامی است در جهت عملیاتیکردن و پیادهکردن قانون اساسی عراق و مصوبات و تصمیمات قوه قضائیه این کشور». بیبیسی فارسی، یورونیوز فارسی، رادیو بینالمللی فرانسه