بامزگی

لغت نامه دهخدا

بامزگی. [ م َ زَ / زِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بامزه. کیفیت بامزه. طعم خوش داشتن. خوش طعم بودن غذا. مزه داشتن. و رجوع به مزه شود. || خوش مزگی. طیبت. خوش طبعی. شوخ بودن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

بامزه بودن.

فرهنگ فارسی

حالت بامزه بامزه بودن مقابل بی مزگی.

جمله سازی با بامزگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بازبینی جمعی وبگاه راتن تومیتوز بر اساس نظر ۳۳۷ منتقد به نخستین فصل این مجموعه رتبهٔ ۹۳٪ با میانگین نمرهٔ ۷٫۹/۱۰ داد. اجماع منتقدان این وبگاه می‌نویسد: «پرجنب‌وجوش و ماهرانه ساخته‌شده—اگر در مواقعی کمی بیش از حد بی‌احساس—مندلورین عضو جدید مقبولی به دنیای جنگ ستارگان است که تا حد زیادی از بامزگی محموله‌اش بهره می‌برد.» فصل اول این مجموعه در متاکریتیک که از میانگین وزنی استفاده می‌کند، بر اساس نظر ۲۹ منتقد، امتیاز ۷۰ را کسب کرد که نشان‌دهنده «بازبینی‌های عموماً مطلوب» است.

اپراتور یعنی چه؟
اپراتور یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز