مرهم بها

لغت نامه دهخدا

مرهم بها. [ م َ هََ ب َ ] ( اِ مرکب ) زری که به مجروح دهند برای درمان کردن وی. ( آنندراج ):
ثنا گفت برکار استادشان
ز مرهم بها خون بها دادشان.ملاعبداﷲ هاتفی ( از آنندراج ).میان ما و تو ای غیر ما جزا نشود
که خون بهای تو مرهم بهای ما نشود.نادم گیلانی ( از آنندراج ).|| حق العلاج جراح. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

زری که به مجروح دهند برای درمان

جمله سازی با مرهم بها

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رنگین کرشمه ام ز نگاه ستمگران مرهم بهای زخم شهیدان فروچکم

💡 سنگ زن امرد ز دستم خورد چندین زخم ها خانه من آمد و گفتا بده مرهم بها

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز