عابری

لغت نامه دهخدا

عابری. [ب ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به عابِر. رجوع به عابر شود.
عابری. [ ب َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به عابربن ارفخشدبن سام. ( لباب الانساب ). رجوع به عابَربن شالخ شود.

فرهنگ فارسی

نسبت است به عابرین بن ارفخشد بن سام

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی عَابِرِی: عبور کننده ها ( در اصل "عابرین " بوده که "نون " آن به دلیل مضاف واقع شدن حذف شده است)
ریشه کلمه:
عبر (۹ بار)

جمله سازی با عابری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رضا عابد (اصلان عابری زاهد) (زادهٔ ۲۲ تیر ۱۳۳۵) در لاهیجان نویسنده، شاعر و منتقد ادبی ایرانی است. او از اعضای کانون نویسندگان ایران است.

💡 در این دهستان آثار بسیاری از گذشتگان دور مردمان «شهرسیبه» بدست آمده‌است. آثار تاریخی گوناگونی نیز وجود دارد که هر عابری یا هر شیفته تاریخی به سوی او می‌شتابد.

💡 ب-برای دور زدن در خیابانهای عریض از دور زدن یک فرمانه استفاده می‌شود. به این نحو که ابتدا راهنمای سمت چپ را زده با نگاه کردن در آینه جلو و بغل وقتی وسیله نقلیه یا عابری نزدیک نیست می‌توانیم با رعایت احتیاط و حق تقدم دور بزنیم. – مقداری گاز می‌دهیم و گاز را ثابت نگه می‌داریم و آرام پا را از روی کلاچ مقداری بالا می‌آوریم.

💡 هرودوت تاریخ‌نگار یونانی، درباره بابل نوشته که هر بابلی یک پزشک آماتور بود؛ زیرا رسم بود که بیمار را در خیابان قرار دهند و هر عابری ممکن بود مشاوره پزشکی ارائه دهد. غیب‌گویی با بررسی کبد حیوان قربانی‌شده، به‌طور گسترده‌ای اِعمال می‌شد تا دوره بیماری را مشخص کنند.

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز