شایست

لغت نامه دهخدا

شایست. [ ی ِ ] ( مص مرخم ) امکان. || شاید بود: دوم را پهنا و عرض خوانند و سوم را ستبر او عمق خوانند و این هر سه اندرجسم بشایست بود گاهی. ( دانشنامه علائی ص 74 ). || ( ن مف مرخم ) حلال. مباح. روا. مقابل ناشایست.
- شایست و نشایست؛ حلال و حرام. رجوع به شایستن شود.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) شایستن سزاوار بودن. ۲ - امکان. ۳ - ( اسم ) حلال جایز مقابل نشایست ناشایست. یا شایست و ناشایست ( نشایست ). ۱ - روا و ناروا. ۲ - حلال و حرام.
امکان یا شاید بود

جمله سازی با شایست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آثار دینی دوره ساسانی در نگاه به زن و مرد کاملاً یک‌دست نیستند. برای نمونه، با اینکه همه جا گفته‌شده‌است که مجرّد بودن و دوری از همسرگزینی، در فرهنگ زرتشتی دوره ساسانی بزرگ‌ترین گناه و حتی جرم به‌شمار می‌رفته‌است، ولی نویسنده کتاب شایست نشایست می‌نویسد، زن شوهر نکرده گناهکار است و نه مرد بی‌زن.

💡 به پیری گر نبودی عشق شایست مرا این عشق با این غم چه بایست

💡 دو سه توبره کاه در پیش او که شایستی ار بودی آن بر سرم

💡 ترا چون جای شور و ریگ شایست سرا و باغ فرمودن چه بایست

💡 هر چه شایست بکرد آنچه ببایست بداد کاراو کرد تمام و شغل او برد بسر

💡 گر اندر وهم گنجیدی جهان میدان تو بودی ور اندر عقل شایستی سپهر ایوان تو بودی