لغت نامه دهخدا
سمن خد. [ س َ م َ خ َدد / خ َ ] ( ص مرکب ) آنکه رخسار وی مانند یاسمن سپید و خوشبوی باشد. ( ناظم الاطباء ): لطیف اندامی، ماهرویی، سلسله مویی، عنبرجعدی، سمن خدی. ( سندبادنامه ص 259 ).
سمن خد. [ س َ م َ خ َدد / خ َ ] ( ص مرکب ) آنکه رخسار وی مانند یاسمن سپید و خوشبوی باشد. ( ناظم الاطباء ): لطیف اندامی، ماهرویی، سلسله مویی، عنبرجعدی، سمن خدی. ( سندبادنامه ص 259 ).
آن که رخسار وی مانند یاسمن سپید و خوشبوی باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر از دریچه ایوان خاطرم بدر آرند بگاه جله ی مدحت سیه خطان سمن خد
💡 ربوده گوی لطافت بصولجان سر زلف ز دلبران سهی قد و شاهدان سمن خد
💡 هزاران جان چه جای عشقبازیست فدائی خواهد آن سرو سمن خد