سرته

مترادف‌ها

نوک، لبه، انتها

متضادها

ته

لغت نامه دهخدا

( سرتة ) سرتة. [ س ُ ت َ ] ( اِخ ) نام شهری است در اندلس در مشرق قرطبه. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ).
سرته. [ س َ ت َه ْ ] ( ق مرکب، اِ مرکب ) سر و ته. اول و آخر. بالا و پائین: همه سرته یک کرباسند؛ همه مانند یکدیگرند. همه از یک جنسند. همه مثل هم اند.

فرهنگ فارسی

نام شهریست در اندلس در مشرق قرطبه

دانشنامه عمومی

سرته ( به اسپانیایی: Cereté ) یک سکونتگاه مسکونی در کلمبیا است که در بخش کوردوبا واقع شده است.
سرته ۳۵۲ کیلومترمربع مساحت و ۵۸٬۹۲۵ نفر جمعیت دارد و ۱۲ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.

جمله سازی با سرته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 851 - و عن عبدالله بن جعفر عن ابيه مثله و زادقال: و قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من ساءته سيئته و سرته حسنته فهومومن.

💡 هنگام ریختن چای در فنجان، باید دقت کرد که مایع از سرته ظرف بیرون نریزد تا تمام محتویات با دقت در ظرف مقصد قرار بگیرد.

💡 او با دقت بسیار زیاد، تکه‌های کوچک نان را از سرته ظرف جمع کرد تا هیچ ذره‌ای از غذای آماده شده هدر نرود.

💡 وقتی کتاب را روی میز قرار داد، لبه‌ها و سرته جلد چرمی آن به دلیل کهنگی، کمی فرسوده و آسیب‌دیده به نظر می‌رسید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران